تبليغاتX
قند و قروت - آوخ معطر

قند و قروت

آوخ معطر

مخمس بر چكامه ی حاجي اسماعيل "گوزك"

از امر گاه، امرها از حد فزون می آیدا
در قبالش صد بلا بی چند و چون می آیدا
كاخ و مینار كلوخی، سرنگون می آیدا

از هیاهوی ملل، بوی جنون می آیدا
وز تكاپوی دول، اوضاع خون می آیدا

كشور ما شد گوانتاناموی زحمتكشان
قصر ظالم مرمرین و قبر عاجز بی نشان
چشم خاین مست دالر، چشم صادق خونفشان

از فشار دزد و از بی رحمی گردنكشان
اشك چشم بی نوایان، لاله گون می آیدا

تا میان خاین و قاضی قرار است و مدار
هیچ خاین را ندیده كس به پای چوب دار
مغز ثروت چور گشت و ماند بر مردم جدار

از قساوتها كه در گوش دل علاقه دار
نالة عارض چو ساز ارغنون می آیدا

شیر خركی خورده مردم یا ندارد چشم و گوش؟
بوده این مردم همیشه سخت كوش و دیر جوش
تا قیامت در بر خاین نمی ماند خموش

اینقدر سعیی كه ما در معصیت كردیم دوش
آفتاب از جانب مغرب برون می آیدا

"
سرقلعه یی" گفته طنز تلخ در باب ستم
نیست چون مرغابی و ماهی تالاب ستم
لالة دشتی نمی روید به مرnاب ستم

نیستم "گوزك" ولی از دست ارباب ستم
بسكه بر سر می خورم، آوخ ز ..ن می آیدا

نوشته شده توسط نشاط در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387 ساعت 11:59 |