يخبندان و يخمالك
اگر خواهي زني بر دالر و كلدار يخمالك
بزن با فرق سر در پاي استكبار يخمالك
اگر خواهي كه در قدرت شريك و محترم باشي
بزن با مافياي پودر كوكنار يخمالك
به هر نامي كه آمد لشكر مهمان نا خوانده
به لوح خاطر ما مي زند بسيار يخمالك
مگو از پاچه ي قدرت، شلند دشمن افتاده
زند در آستينش چوچه ي سوسمار يخمالك
ببين بيمار داني هاي بد بو را كه در هر يك
زده در زينه هايش لشكر بيمار يخمالك
اگر ديدي كه دلخواه است نرخ گندم و كالا
ز بدبختي بزن در كوچه و بازار يخمالك
عدالت را نشانت مي دهم كاز فرط كمزوري
پياپي مي زند در پاي هر زوردار يخمالك
به روي سينه ي مردم، ندارد هيچ اشكالي
ولي بر قلب يك ملت، بود دشوار يخمالك
|+|
نوشته شده توسط نشاط در سه شنبه نهم بهمن 1386 و ساعت 12:58





