دو سال از رفتن دوست عزیزم سید قیس دهزاد که خیلی دوستش داشتم می گذرد اما یاد و خاطره اش همیشه و تا زنده ام در ذهنم باقی خواهند ماند و هرگز فراموشش نخواهم کرد.

دو سال از رفتن دوست عزیزم سید قیس دهزاد که خیلی دوستش داشتم می گذرد اما یاد و خاطره اش همیشه و تا زنده ام در ذهنم باقی خواهند ماند و هرگز فراموشش نخواهم کرد.

همسايه هاي ميرزا جلندر خان، تا آنروز در كوچة خود چنين منظره اي رانديده بودند.
از صبح بسيار زود، تقريباً ساعت 6، موتر بدنبال موتر بود كه وارد كوچه ميشد و در عقب يا پيش روي موتر هاي ديگري كه آنجا ايستاده بودند، توقف ميكرد و از هر كدام يك آقاي معتبر با سرو بر آراسته پياده ميشد و بعد از تك تك مؤدبانه، بدروازة خانه ميرزا جلندر خان، وارد خانه ميشدند و به اطاق پذيرايي او كه با يك سطرنجي تقريباً مندرس فرش شده بود داخل ميگرديدند و سلام و تبريك عرض ميكردند: