شام تفرقه
شوخي با شاخ نبات
فشار مشت به فرق قلم نخواهد ماند
"چنان نماند، چنين نيز هم نخواهد ماند"
من اربه مشوره ی خصم، دي، دي، آر شدم
"رقيب نيز چنين محترم نخواهد ماند"
محافضان امارت كه سخت بدخوي اند
"كسي مقيم حريم حرم نخواهد ماند"
ضرور نيست كه شاكر شويم يا شاكي
"چو بر صحيفه ی هستي رقم نخواهد ماند"
به شام تفرقه و جهل خورد و برد كنيد
"كه اين معامله تا صبحدم نخواهد ماند"
بلاي جان رعيت نباش اي راعي!
"كه مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند"
نوشته اند شعاري به روي تخته ی يخ
"كه جز نكويي اهل كرم نخواهد ماند"
من از رفاقت گرگ و شبان نمي نالم
”كه نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند“
نوشته شده توسط نشاط
در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 ساعت 15:35 |
فرتافرتكي
مي رسد اسعار، فرتافرتكي
مي شود نشخوار، فرتافرتكي
تا اروپا مي رود كانتينري
حاصل كوكنار، فرتافرتكي
دفن مي گردد به جيب حاكمان
دالر و كلدار، فرتافرتكي
آدم صالح ز كار دولتي
مي شود بيكار، فرتافرتكي
مي خورد اندر جبين چوركرات
مهر پي، آر، آر فرتافرتكي
دسته ی ويرانگر و معدن فروش
كي شود معمار، فرتافرتكي
مي پرد از زير تور دادستان
خاين زور دار، فرتافرتكي
خفته گان را هرچه انگولك كني
كي شود بيدار، فرتافرتكي؟
تعریف اللغات
از فرهنگ سمير
الدوتابعته: دالرچوشـــــان ديسانتي كه پاسپورت دوم شان بعد از اين باب طبع جنـــــاب لالاي ملت نيست، اگر مزاح سيـــــاسي نباشد.
الكميسيون وطنپال: ادارة به حراج سپاري سكتورهاي دولتي به (سگ تور) خصوصي.
المرغابي: لقب اعزازي كساني كه در فصل بهار جيب سازي، در سواحل خوش آب و
هواي اقتصادبازار آزاد ما ميچرند و قبل از فرا رسيدن خزان حسابدهيملي
خواهند كوچيد، ياد شان بخير و نام شان در صفحة ابلق روزگار ثبت باد.
التماشايي: پورتريت تهوع آور دموكراسي اهدايي.
القانون: تلك غربا و ميدان يخمالك اهل زور و زر.
الحقوق بشر: يعني قايل شدن حقوق بي حد و حصر به (شر و ...)
الوزارت دربار سلطنتي: تخلص هنري ادارة امور... .
البي كبر: كساني كه از والي گري به جوالي گري ترفيع دادهشدهاند باز هم خم به ابرو نمي آورند و كار ميكنند.
الپينه يي: قانون اجراات جزايي.
السال دانه: فساد اداري رايج در تمام سطوح نظام.
التير په هير: مصوبة تاريخي اعضاي خوابگاه ملت مبني بر عفو اشتباهات بي گناهان ملي.
الآسايشگاه معتادين: خانة مجلل علم و فرهنگ شوروي سابق.
الدلچسپ المطالعه: مطالعة همين سريال.