قاطر مشاركتي
كپسول اگر به معده ي بيمار مي كفد
همواره تاير كهنه به رفتار مي كفد
از بس دروغ پمپ شد از راه گوش شان
بالون صبر مردم هشيار مي كفد
دولت بود به خدمت اشراف چوركرات
كابل ز فرط مردم بي كار مي كفد
جيب و جوال مردم ديسانتي از برون
آخز ز تخته كردن اسعار مي كفد
صياد اگر نخورد غم آب و دانه را
ناچار قلب مرغ گرفتار مي كفد
فرهنگ وارداتيست چون ببر كاغذي
حتماً به نوك برچه و تلوار مي كفد
گر مين لعنتي شده وارد ز شرق و غرب
كي زير تاير موتر فچار مي كفد؟
دل هاي پر ز عشق وطن غار غار شد
صد بار پينه خورده و هر بار مي كفد
پوقانه هاي طاقت افراد هوشمند
بسيار در كشاكش بازار مي كفد
سر نيست روي گردن ما شايد اين كدوست؟
از بسكه خورده بر در و ديوار مي كفد
گر قاطر مشاركتي شد ( اپاندسي)
بيچاره تا رسيدن بيطار مي كفد
نوشته شده توسط نشاط
در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 ساعت 14:18 |
گرفتن كور و زدن كر
كور، زد بر سر ما توپ و سكر، نر واري
كر، ز حال غربا نيست خبر، نر واري
زير خمپاره ي او كلبه ي ما ويران شد
اين كند نوع دگر زير و زبر، نر واري
او كه مي گفت: شما ملحد و نامطلوبيد
اين به تنقيص كند خاك به سر، نر واري
او كه با كيبل خود گردن ما را پنداند
اين عطا كرده به ما خون جگر، نر واري
او كه در حجره ي خود بود ز مردم روگير
اين به هر قاره كند سير و سفر، نر واري
او كه مي گفت: هنرمند ندارد ايمان
اين نگيرد خبر از اهل هنر، نر واري
او كه فرمانبر سلطان تروريستان بود
اين شود چارچ ز جاهاي دگر، نر واري
دو سپيدار ز يك جلگه قد افراشته اند
هر دو را نيست به ما بار و ثمر، نر واري
با تعمق چو بديدم، دو گل يك باغند
ما از اين گفتنه نداريم حذر، نر واري
جنجال پشمستان
گفت از روي تعقل، ترجمان تيز هوش:
ابن لادن، مست مي رقصد به ساز جورج بوش
خاله ( يونيكال) باشد مادر هردوي شان
هر دو را باشد ز يك اصطبل و آخور، خورد و نوش
ابن لادن، رفته چون كَيك دوپا، در پوستين
تا بپالندش همه بوزينه هاي چكمه پوش
كَيك، نا پيدا و دوزخ گشت پشمستان ما
ناز بي جا مي فروشد كَيك پال تيل چوش
زرع شد در كشور ما تخم تبعيض و نفاق
تا نيفتد ديگ جهل و نخوت و نفرت ز جوش
منتر جادوگر و مزد كلان دالري
عده يي را خر بسازد، عده يي را خر فروش
هر قدر نقدينه آوردند، با خود مي برند
قرض، مي ماند به ما چون طوق لعنت بار دوش
اين نمايشنامه، اهداف سياسي داشته
مي رسد بر كنه مطلب، هر كه دارد چشم و گوش
(در بساط نكته دانان، خود فروشي شرط نيست)
يا به جرأت گپ بزن، اي سرقلعه يي، يا خموش!
غم نان
نه بر قصر اميران مي برم رشك
نه بر قدرت سواران مي برم رشك
نه هستم دشمن كاكا پشك شوي
نه بر پوچكپرانان مي برم رشك
نه هم موش دو پا هستم به ( شيرپور)
نه بر كارته وزيران مي برم رشك
نه مي خواهم معاش ( سوپر اسكيل)
نه بر ترياك فروشان مي برم رشك
نه خواهم موتر ضد گلوله
نه بر كرسي پرستان مي برم رشك
نه بر ويلاي شاهي مي نهم دل
نه بر ( انجو) چلانان مي برم رشك
نه دارم دشمني با زن ستيزان
نه بر دختر نوازان مي برم رشك
نه دارم چشم بر الطاف ( كرزي)
نه بر قهر وكيلان مي برم رشك
چو نان و جان و بادنجان يكي شد
بر آن كو مي خورد نان، مي برم رشك
يخبندان و يخمالك
اگر خواهي زني بر دالر و كلدار يخمالك
بزن با فرق سر در پاي استكبار يخمالك
اگر خواهي كه در قدرت شريك و محترم باشي
بزن با مافياي پودر كوكنار يخمالك
به هر نامي كه آمد لشكر مهمان نا خوانده
به لوح خاطر ما مي زند بسيار يخمالك
مگو از پاچه ي قدرت، شلند دشمن افتاده
زند در آستينش چوچه ي سوسمار يخمالك
ببين بيمار داني هاي بد بو را كه در هر يك
زده در زينه هايش لشكر بيمار يخمالك
اگر ديدي كه دلخواه است نرخ گندم و كالا
ز بدبختي بزن در كوچه و بازار يخمالك
عدالت را نشانت مي دهم كاز فرط كمزوري
پياپي مي زند در پاي هر زوردار يخمالك
به روي سينه ي مردم، ندارد هيچ اشكالي
ولي بر قلب يك ملت، بود دشوار يخمالك
برگ و بار آزادي
سرقت و چور و چپو، آزاد است
جيزگري و چكپو، آزاد است
همه بخشوده شده سرخ و سيه
دشمن كهنه و نو، آزاد است
سرزميني كه شده كند و كپر
بخشش و بيع و گرو، آزاد است
نيمه مسدود شده مرز شمال
در جنوب، بيا برو، آزاد است
از حساب همه قحطي زدگان
خوردن مرغ پلو، آزاد است
گر به كابل شده گردش مشكل
در اروپا، تك و دو، آزاد است
آب تلخك چو زدي، بي غم باش
مستي و جنگ و گسو، آزاد است
نان اگر يافت نشد، غصه نخور
مصرف رشقه و جو، آزاد است