كپسول اگر به معده ي بيمار مي كفد
همواره تاير كهنه به رفتار مي كفد
از بس دروغ پمپ شد از راه گوش شان
بالون صبر مردم هشيار مي كفد
دولت بود به خدمت اشراف چوركرات
كابل ز فرط مردم بي كار مي كفد
جيب و جوال مردم ديسانتي از برون
آخز ز تخته كردن اسعار مي كفد
صياد اگر نخورد غم آب و دانه را
ناچار قلب مرغ گرفتار مي كفد
فرهنگ وارداتيست چون ببر كاغذي
حتماً به نوك برچه و تلوار مي كفد
گر مين لعنتي شده وارد ز شرق و غرب
كي زير تاير موتر فچار مي كفد؟
دل هاي پر ز عشق وطن غار غار شد
صد بار پينه خورده و هر بار مي كفد
پوقانه هاي طاقت افراد هوشمند
بسيار در كشاكش بازار مي كفد
سر نيست روي گردن ما شايد اين كدوست؟
از بسكه خورده بر در و ديوار مي كفد
گر قاطر مشاركتي شد ( اپاندسي)
بيچاره تا رسيدن بيطار مي كفد









