رنگم از بي خانه گي شد زرد و زار، اي شهر دار !
روز هايم شد سيه چون شام تار، اي شهر دار!
عمر من بگذشت اندر فرق كوه دهمزنگ
گشته ام نزد عيالم شرمسار، اي شهر دار!
گژدم و مار و شلند و موش ميخدد به ما
مي كشد هر يك سر خود را ز غار، اي شهر دار!
برق بد خو هفته يي يك شب بود مهمان ما
آب آوردن بود خود شاهكار، اي شهر دار!
در چهل سالي كه هستم ساكن كوه و كمر
عرض حالم را نمودم بار بار، اي شهر دار!
شهر داري را نديدم دل بسوزاند به من
گرچه مي دادند هر رنگي شعار، اي شهر دار!
بار ها دادم عريضه، ليك بر رويم زدند
گريه ها كردم به پارك زرنگار، اي شهر دار!
با غريباني چو من شد شيوة نا مردمي
بود قدرت در كف سرمايه دار، اي شهر دار!
در سرم نبود هواي منزل مكروريان
چون به جيبم نيست كاپي دلار، اي شهر دار!
دفتر پيشينيان را باز كن، بنگر دقيق
بي زر و زوري نگشته خانه دار، اي شهر دار!
كُهنوردي مي كنم همواره با پاي عليل
گم شده از چشم من راه فرار، اي شهر دار!
نمره يي دارم به رحمان مينه ليك از بخت بد
نيست در توزيع آن هم اعتبار، اي شهر دار!
يا بده آن نمره را يا بر رُخم سيلي بزن
تا بگريم باز همچون دِي و پار، اي شهر دار!
يا بده يك نمره در بتخاك يا در چمتله
يا بران از شهر خود با كوچ و بار، اي شهر دار!
شيرپور و پاركهاي عامه شد حق السكوت
من نبودم زان قماش زور دار، اي شهر دار!
ما قلمداران مگر موشيم يا گرگ و شغال؟
در جواب پرسشم، گردن مخار، اي شهر دار!
نوشته شده توسط نشاط در سه شنبه ششم شهریور 1386 و ساعت 13:25