تبليغاتX
قند و قروت

قند و قروت

به یاد دوست عزیزم سید قیس دهزاد

دو سال از رفتن دوست عزیزم سید قیس دهزاد که خیلی دوستش داشتم می گذرد اما یاد و خاطره اش همیشه و تا زنده ام در ذهنم باقی خواهند ماند و هرگز فراموشش نخواهم کرد.


نوشته شده توسط نشاط در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 ساعت 11:15 |

اشتباه چار كلاه ها

همسايه هاي ميرزا جلندر خان، تا آنروز در كوچة خود چنين منظره اي رانديده بودند.

از صبح بسيار زود، تقريباً ساعت 6، موتر بدنبال موتر بود كه وارد كوچه ميشد و در عقب يا پيش روي موتر هاي ديگري كه آنجا ايستاده بودند، توقف ميكرد و از هر كدام يك آقاي معتبر با سرو بر آراسته پياده ميشد و بعد از تك تك مؤدبانه، بدروازة خانه ميرزا جلندر خان، وارد خانه ميشدند و به اطاق پذيرايي او كه با يك سطرنجي تقريباً مندرس فرش شده بود داخل ميگرديدند و سلام و تبريك عرض ميكردند:


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نشاط در یکشنبه هفدهم آبان 1388 ساعت 11:58 |
موضوع :<-CategoryName->

جنجال چادری

و این هم یک پارچه طنز منثور که در دوران سیاه طالبان نوشته شده:

برای خواندن متن اینجا را کلیک کنید

نوشته شده توسط نشاط در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 ساعت 11:9 |
موضوع :<-CategoryName->

آخند و كَهدان

  حكايت معروفي به زبان نظم


این حکایت را به درخواست تعدادی از دوستان در وبلاگم قرار داده ام. اگر به مذاق بعضی از شما برابر نباشد، معذورم


جنس لطيف و مردان كمتر از سي ساله نخوانند

قصه يـي دارم از بــزرگـانـا

گويمـش بـاز بــر جوانـانـا

 

در يكي از زمـانه  هاي قديـم

يـك  ملا بوده در خـراسـانـا

 

او كـه  بوده خطيب پر حرفي

زلفهايـش  دراز و پيچـانـــا


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نشاط در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 ساعت 16:16 |
موضوع :<-CategoryName->

بوسه

نکته: این نبشته را دوستی برایم ایمیل کرده بود که من هم خواستم با شما شریک سازم تا لحظه ای بخندید

و در باب بوسیدن بسیار سخن رفته . شیخنا المهدی المعالی علیه الرحمه .. در کتاب آورده در بوسه 70 ثواب است نزد حق تعالی که در آن 69 تا برای بوسنده و یکی برای بوسیده و فرموده اند بوسنده را مسکنی هست نزد خدای تعالی به 700 متر سه نبش ؛ بلکم بیشتر که در تعالی خلد برین پی نهادند با کولر گازی و تماشاخانه ال سی دی ...


و آورده اند که 70 مرض لاطبیب را شفا باشد برای فاعل و مفعول وهرکه را در این کار بیشتر شتاب باشد بیشتر از علت بدور باشد ...

و اورده اند در زمان عتیق که مردمان را هزار سال عمر با عزت بود علت همین ممارست بود در بوسیدن و سعی به عمل و هرکه این عمل بسیار نمود به حسن جمال رسید که زنان بنی اسراییل دست ببریدندی و خون از ایشان جاری بودندی و محو تماشا نفهمیدندی ...
 
در مثال لبان الانجلینا جولی را آورده اند که هان ای نبوسنده ببین چه شود و ببوس !
 
شیخ  میفرماید در قریهای سرسبز روان بودم در بحر تعمق مغروغ که ناگاه زنی دیدم به هیبت حوریان برق از انجایمان بپرید و رشته فکرمان گسیخت به زن فرمودیم آی حوری 70 سال عبادت کردیم اکنون چه کنیم ؟ زن فرمود بیا که 70 سال  بیراه رفتی و شیخ را بوسیدن گرفت ...
شیخ اندر لذتی رفت و دو جهان پیش دیدگان تار شد و تازه معنی عرفان را بیافت
و خرقه درید ؛ عرفان بنهاد و بدان  زن مشغول شد تا 70 سال ...

این شعر از شیخنا بر جای مانده میفرماید :

«من بوس شیرین ! به صد حور نتوانم داد

این نقد به صد نسیه نتوانم داد»


و گفته اند باریتعالی به کرم وی را زنده دارد که تا پایانه روز  در این کار مشغول باشد و حالی ببرد و بسار گفته اند شیوخ دین که در حرف ایشان تردید نبودندی و شک مستوجب کیفر گردیدی که بوسه بر اکثر علول درمان باشد کالمثل بر زخم معده و الاثنا اشر و زخم دل و موجب جلای چشمان و سختی دندان و نرمی دستان باشد ...

و هزار هزار حدیث اندر باب فضیلت بوسنده بر بوسیده ...

حال ای خواننده حدیث با توست که چه کنی و چه فضیلت بری یا اندر قسمت اول حکایت شیخ بمانی و حیات به حیرانی کنی عرفان نیابی ! ولله اعلم

نوشته شده توسط نشاط در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 ساعت 15:23 |
موضوع :<-CategoryName->

همچشمی با حضرت (خیام)

همچشمی با حضرت (خیام)

 لینک" صفحه ی سیاسی" http://policy13.blogfa.com

از هموطنت راز نهان باید داشت
الفت به همه مشاوران باید داشت

از بهر فریب دادن خلق خدا
همواره قسم ورد زبان باید داشت

 

 

هر وعده که دادید، فراموش کنید
خون از بدن خلق خدا چوش کنید

خود را به کری بزن به پند فُضلا
بر لاف و پتاق جُهلا گوش کنید

 

 

کاندید بازی چه روزگاری بودست
این شهد، کشنده زهر ماری بودست

با خصم وطن، مردم دیسانت شده را
در پرده نهان قول و قراری بودست

 

 

در کمپاین لالا چپنی رفتم دوش
دیدم رُسا نشسته بودند خموش

چشمک زده پرسید رییس الوزرا:
کو رأی ده و رأی خر و رأی فروش؟

 

 

گویند وطن به رشوه و چور خوش است
من می گویم که ساز تنبور خوش است

گر مغز قوی در سر سرخیل نبود
پوشانده به پوست تِقِر و سور خوش است

 

 

ای اهل سخن، جای سخنرانی کو؟
در کنج قفس، جای پر افشانی کو؟

ای آدم متقی! برو دزدی کن
غارت کن و غم مخور، مسلمانی کو؟

نوشته شده توسط نشاط در دوشنبه پانزدهم تیر 1388 ساعت 16:11 |
موضوع :<-CategoryName->

به فرمانروای امرگاه

به فرمانروای امرگاه

 

لالا (اوباما) شدی سردار عالم انتخاب!

هر کسی تبریک گوید با هزاران آب  و تاب


رنگ مخلوط خودت، تاریخ را ابلق نمود

انتخابت بوده در تاریخ تان یک انقلاب


انتقلاب نفی تبعیض نژاد و رنگ و بو

زان سبب در روی عالم داشت مثبت بازتاب


در کنارخواهشات قوم تیل چوش بزرگ

خواهشی داریم ما هم از شما عالی جناب


بازی موش و پشک را ختم کن در خاک ما

مشکلات خلق پشمستان گذشته از حساب


مست می سازند طالب را شیوخ تیل فروش

نوکر و فرمانروا را هم حساب است و کتاب


ابن لادن را ببر زینجا به یک جای دگر

مردم ما را رها کن از عذاب و منجلاب


مثل (زرقاوی) بگیرش کورملا را در تلک

گر نمی گیری، بود اینهم سوال لا جواب


بگذر از قول و قرار حاکمان دال خور

کشور ما را نموده فتنه ی آنها خراب


انتخاباتی که ما داریم، تمرینی بود

چهره ی دیموکراسی مانده در پشت نقاب


سر شماری گر نباشد، رأی دادن مضحک است

پس چه سان تشخیص گردد عمر طفل و شیخ و شاب؟


گر قبول خاطرت گردید موجز عرض ما
در دیار ما بکن دیگر (گورنر) انتصاب

 

هر فرامین شما، در روی عالم نافذ است
می شود هر قلدری از ترس فرمانت جلاب

نوشته شده توسط نشاط در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 ساعت 16:40 |
موضوع :<-CategoryName->

این هم یک تصویر جالب از بس های دولتی در کابل



و این هم یک تصویر تازه از مرکز شهر کابل


Image and video hosting by TinyPic

اماله و حلاله

اماله و حلاله

 

شکستم چون کلوخی زیر ماله

ز سوز دل کشیدم آه و ناله

 

به نرخر گفته ام از ترس: کاکا

بگفتم ماچه خر را نیز: خاله

 



ادامه مطلب
نوشته شده توسط نشاط در دوشنبه دهم فروردین 1388 ساعت 10:56 |
موضوع :<-CategoryName->

ترس، برادر مرگ است

ترس، برادر مرگ است


نمی گویم که از گرگان آدمخوار می ترسم

ز گرگان شاکرم تا از شبان بسیار می ترسم


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نشاط در یکشنبه نهم فروردین 1388 ساعت 10:51 |
موضوع :<-CategoryName->

وعده ی سر خرمن

 

مرامنامه ی كاندیدكانی

وعده ی سر خرمن

 

باز اگر رأی برم، ترك جفا خواهم كرد
گر بلایی برسد، دفع بلا خواهم كرد


وطن سوخته را یكسره سرسبز كنم
به تمام رفقا، قصر بنا خواهم كرد


می دهم خیمه و ترپال به هر آواره
با تمام رقبا، صلح و صفا خواهم كرد


هر كه سر تمبه بود، جذب كنم در قدرت

هر كه ناكام بود، كامروا خواهم كرد


هر كه بی كار بود، می دهمش تخت و تبنگ
زخم ناسور كه فقر است، دوا خواهم كرد


تا كه تفریق شود بین فلان و بهمان
موی را از نمد كهنه جدا خواهم كرد


شده از كیبلیان، كابلیان آزرده
در میان دو طرف بر و بیا خواهم كرد


عمل خوب خودم را بكشم بر رخ تان
كار بد را همه پنهان ز شما خواهم كرد


پرسش از عاید آنطوری و انجیویی شان
از تمام سفرا و وزرا خواهم كرد


چه به جا فیصله كردم كه گدایی جرم است
دستگیری ز تمام فقرا خواهم كرد


هر گدا را از سر كوچه و بازار و سرك
صبح برداشته و شام رها خواهم كرد


گر ز اوضاع اسفبار و كج اندیشی ما
هر كه ناراض بود، زود رضا خواهم كرد

 

نوشته شده توسط نشاط در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 ساعت 13:29 |
موضوع :<-CategoryName->

سپيدار و شفتالو؟

 

سپيدار و شفتالو؟


به اقتفاي يك سرودة ابوالقاسم حالت 


ز چه سگ بوده وفادار؟ بگو، حرف بزن!
ز چه موش است به ديوار؟ بگو، حرف بزن!

ز چه روباه شود غازي و مرغان احمق؟
ز چه بي رحم بود مار؟ بگو، حرف بزن!

ز چه رو، ميش نداند كه شبانش گرگ است؟
ز چه ر است جفا كار؟ بگو، حرف بزن!

ز چه حمال سخنگو بكشد بار گران؟
ز چه يابو است سبكبار؟ بگو، حرف بزن!

ز چه خوراك پلنگ است زبان آهو؟
زچه است ميش علفخوار؟ بگو، حرف بزن!

 

ز چه خرگوش زند داد ز جور چيتا؟
ز چه موذي شده سوسمار؟ بگو، حرف بزن!

زچه رو، شير گريزد ز بر صيد خودش؟
ز نهيب دو سه كفتار؟ بگو، حرف بزن!

چند پرسش ز تو دارم كه جوابش بدهي
تو نشو ترش چو آچار، بگو، حرف بزن!

ز چه ده ميليارد دالر بشود قند و قروت؟
ز حاتم بخشي اسعار، بگو، حرف بزن!

قاضي و مفتي و پوليس چرا خاموشند؟
ز چه دزد است ز باندار؟ بگو، حرف بزن!

نسخة شافي تان دزد كراسي بوده؟
نيست اين نسخه زيانبار؟ بگو، حرف بزن!

گر تروريست و شرابي و معاند نشوند
چه كند مردم بي كار؟ بگو، حرف بزن!

گفته بودي كه نهال تو دهد شفتالو
ميوه كي داده سپيدار؟ بگو، حرف بزن!

است بين زعما، رابطة موش و پشك
زين حقيقت مكن انكار، بگو، حرف بزن
!

 

 

نوشته شده توسط نشاط در یکشنبه هجدهم اسفند 1387 ساعت 12:28 |
موضوع :<-CategoryName->

دورویی

دورویی     

 با قرض از حافظ

 

چو عقاب از پی هر فاخته یی، یعنی چه؟
دل ز كورموش نپرداخته یی، یعنی چه؟


خودت اینجایی و فرمانده تو آنجایی
"
اینچنین با همه در ساخته ای، یعنی چه؟"


رأی دادیم كه خدمت بكنی، یادت رفت
"
قدر این مرتبه نشناخته یی، یعنی چه؟"


وعده دادی كه همه سیر و مرفه بشویم
"
بازم از پای در انداخته یی، یعنی چه؟"


چشمكت، جانب ما و لبكت، با دگران
"
وز میان تیغ به ما آخته یی، یعنی چه؟"


از درون، شرق كرات و ز برون، غرب كرات
"
عاقبت با همه كج باخته یی، یعنی چه؟"


با دو رنگی و دو رویی به مرادت نرسی
پرچم خدعه برافراخته یی، یعنی چه؟

 

نوشته شده توسط نشاط در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387 ساعت 12:8 |
موضوع :<-CategoryName->

آوخ معطر

مخمس بر چكامه ی حاجي اسماعيل "گوزك"

از امر گاه، امرها از حد فزون می آیدا
در قبالش صد بلا بی چند و چون می آیدا
كاخ و مینار كلوخی، سرنگون می آیدا

از هیاهوی ملل، بوی جنون می آیدا
وز تكاپوی دول، اوضاع خون می آیدا

كشور ما شد گوانتاناموی زحمتكشان
قصر ظالم مرمرین و قبر عاجز بی نشان
چشم خاین مست دالر، چشم صادق خونفشان

از فشار دزد و از بی رحمی گردنكشان
اشك چشم بی نوایان، لاله گون می آیدا

تا میان خاین و قاضی قرار است و مدار
هیچ خاین را ندیده كس به پای چوب دار
مغز ثروت چور گشت و ماند بر مردم جدار

از قساوتها كه در گوش دل علاقه دار
نالة عارض چو ساز ارغنون می آیدا

شیر خركی خورده مردم یا ندارد چشم و گوش؟
بوده این مردم همیشه سخت كوش و دیر جوش
تا قیامت در بر خاین نمی ماند خموش

اینقدر سعیی كه ما در معصیت كردیم دوش
آفتاب از جانب مغرب برون می آیدا

"
سرقلعه یی" گفته طنز تلخ در باب ستم
نیست چون مرغابی و ماهی تالاب ستم
لالة دشتی نمی روید به مرnاب ستم

نیستم "گوزك" ولی از دست ارباب ستم
بسكه بر سر می خورم، آوخ ز ..ن می آیدا

نوشته شده توسط نشاط در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387 ساعت 11:59 |
موضوع :<-CategoryName->

مطالعه ی قرآن در اینترنت

ببخشید که مدت زیادی می شود وبلاگم بروز نشد

انشاالله به این زودی ها اشعار جدیدی را برای تان خواهم گذاشت.


این هم لینکی برای دوستانی که مایل به مطالعه قرآن کریم اند:

http://www.quranflash.com/en/quranflash.html

نوشته شده توسط نشاط در یکشنبه ششم بهمن 1387 ساعت 12:23 |
موضوع :<-CategoryName->

اطلاعیه

سلام دوستان !

قند و قروت را می توانید در  http://qand.blog.af نیز ببینید 

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده توسط نشاط در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387 ساعت 16:53 |
موضوع :<-CategoryName->

جنجال كشور بي نفت

جنجال كشور بي نفت 

وصله پينه بر غزل خواجه حافظ 


چند سال شد كه نامده موشك به بام ما
"مطرب بگو كه كار جهان شد به كام ما"


در پياله، عكس دالر و كلدار ديده ايم
"اي بي خبر ز لذت شرب مدام ما!"


سه دهه شد كه پيك عدالت نيامده
"ثبت است بر جريدة عالم دوام ما"


اي موبايل كه نامه به مسكال مي بري!
"زنهار عرضه ده به "اوباما" پيام ما"


برگو كه نام كشور ما را چه مي بري؟
"خود آيد آنكه ياد نياري ز نام ما"


"مك كين" ز صحنه رفت، تو شاه جهان شدي
"زانرو سپرده اند به مستي زمام ما"


سر قلعه يي! تو معدن نفتي نشان بده
"باشد كه مرغ وصل كند قصد دام ما"

 

نوشته شده توسط نشاط در شنبه نهم آذر 1387 ساعت 13:34 |
موضوع :<-CategoryName->

عید تا عید است

عید تا عید است



Image and video hosting by TinyPic

بگریز ...


ای زخمی پی، آر، آر! بگریز که عید آمد

ای رانده ی دی، دی، آر! بگریز که عید آمد

 

ای افسر تنقیصی، از اردوی ماشینی!

حمال کراچی دار! بگریز که عید آمد

 

ای آن که نمی دانی، کمپیوتر و انگلیسی

منفک شده ی بیمار! بگریز که عید آمد

 

ای کارگر افتاده، از دامن تأسیسات!

محتاج دو کف نسوار! بگریز که عید آمد

 

ای فارغ فیشنتون، ای ماستر مفلس!

بی رشوه نیابی کار، بگریز که عید آمد

 

هم رتبه ی زوردارت، شد آمر و بادارت

انجنیر پرهیزگار! بگریز که عید آمد

 

میلیونر و حاجی شد، آنکس که مربی داشت

مأمور امانت کار! بگریز که عید آمد

 

دروازه و فرنچیر، از چین و دبی آید

ای هموطن نجار! بگریز که عید آمد

 

محصول توبی قدر است، از آبی و یا للمی

ای زارع بی کوکنار! بگریز که عید آمد

 

در بیرل مرداری، ای ناظم طنز پرداز!

چوبک نزنی بسیار، بگریز که عید آمد

 

 

تبریک که ...


ای مختلس غدار! تبریک که عید آمد

غارتگر رشوتخوار! تبریک که عید آمد

 

ای مردک دیسانتی، از آنطرف دنیا!

ای کیسه بر چوتار! تبریک که عید آمد

 

ای آدم دریانوش، خود محور دالر چوش!

پخپل سر خود مختار! تبریک که عید آمد

 

ای آن که به خورجینت، قبر سوپر اسکیل است!

تشویش مکن بسیار، تبریک که عید آمد

 

لیلام گر معدن ها، ویرانگر فابریکات

ای دشمن صنعتکار! تبریک که عید آمد

 

ای مرد شکم گنده، از بابت پر خوری

ای بیرل پر آچار! تبریک که عید آمد

 

یک روز اگر قانون، چون گربه شود،ای موش!

بگریز و برو در غار، تبریک که عید آمد

 

تا حال درین کشور، پرسان و عدالت نیست

ای کاشتگر کوکنار! تبریک که عید آمد

 

زین بعد به مبرز ها، ای آدم بی غیرت!

بسکویت نکنی نشخوار، تبریک که عید آمد

 

ای آدم بوتل باز، در صحن وکیل دانی

غیر حاضر تنخا دار! تبریک که عید آمد

-----------------------

پی. آر. آر: اصلاحات اداری ملکی که کارمندان کارفهم از کار برکنار شده و زورمندان به جای شان تعیین می شود.
دی. دی. آر: عین جریان در موسسات نظامی و به خصوص در وزارت دفاع.
فیشنتون: همان دانشگاه است که در افغانستان به زور باید پوهنتون گفت.
پخپل سر: زورمندی که پروای هیچ کس را ندارد.
سوپر اسکیل: معاش اضافی ای که برای کارمندانی که از طریق برنامه ی پی. آر. آر در پست های بلند دولتی مقرر می شوند داده می شود.
نوشته شده توسط نشاط در شنبه ششم مهر 1387 ساعت 14:15 |
موضوع :<-CategoryName->

خر تا خر است

خر تا خر است

 

خالقا از پای می افتم، مرا موتر بده!

گر کروزین نیست ممکن، بنز خوش منظر بده

 

گر نداری موتر ضد گلوله بهر من

موتر فرسوده ای از چار پا پنچر بده

 

گر ندیدی لایق تخت سلیمانی مرا

خیر باشد، بر من بی پایکش، یک خر بده

 

از قبول هر خبر بد ذات معذورم بدار

یک خر از نسل خر عیسای پیغمبر بده

 

خر شدم، رشوت نخوردم در مقام دولتی

چون دوپا دارم، برایم یک خر دیگر بده

 

گر چه خر کاری به ذات خود بود دریای علم

یک خر کم عرعر خوشخوی و فرمانبر بده

 

مثل ارباب سیاست، خر دوانی می کنم

پس مرا هم قوتی برتر ز درمندر بده

 

تا شعار عصر کمپیوتر بود خر پروری

بنده را سهمی ز خوان عصر خر پرور بده

 

کر خر پر طاقت و فربه نباشد لایقم

از خر زنگی گذشتم، یک خر لاغر بده

 

تا خر اهل سیاست می خورد تخم و عسل

بر خر فرمانبر من، رشقه و شبدر بده

 

گر رضایت بود تا من هم بگردم خرسوار

یک خر لاغر بده اما، ز جنس نر بده

نوشته شده توسط نشاط در شنبه بیست و سوم شهریور 1387 ساعت 12:31 |
موضوع :<-CategoryName->

شام تفرقه

شام تفرقه


شوخي با شاخ نبات

 

فشار مشت به فرق قلم نخواهد ماند
"چنان نماند، چنين نيز هم نخواهد ماند"

من اربه مشوره ی خصم، دي، دي، آر شدم
"رقيب نيز چنين محترم نخواهد ماند"

محافضان امارت كه سخت بدخوي اند
"كسي مقيم حريم حرم نخواهد ماند"

ضرور نيست كه شاكر شويم يا شاكي
"چو بر صحيفه ی هستي رقم نخواهد ماند"

به شام تفرقه و جهل خورد و برد كنيد
"كه اين معامله تا صبحدم نخواهد ماند"

بلاي جان رعيت نباش اي راعي!
"كه مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند"

نوشته اند شعاري به روي تخته ی يخ
"كه جز نكويي اهل كرم نخواهد ماند"

من از رفاقت گرگ و شبان نمي نالم
”كه نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند“

نوشته شده توسط نشاط در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 ساعت 15:35 |
موضوع :<-CategoryName->