تبليغاتX
قند و قروت
محبت و دشنام 
محبت و دشنام

ديموكراسي جلوه لب بام مي دهد
گويي كه هر چه زود به ما كام مي دهد

ميناي اين عجوزه پر از خون توده ها است
مملو ز باده نيست اگر جام مي دهد

در كمپني كراسي غربي مجوي كام
عفريت عصر بوسه به پيغام مي دهد

اهريمني كه طالب خونخوار آفريد
اشرار را حواله به اسلام مي دهد

(خونريز مزخرف) است ولي امر كور عمر
دلخواه اوست هرچه كه انجام مي دهد

در پاسخ محبت ( كرزي) ز روي كبر
(كرنيل مزخرف) است كه دشنام مي دهد

( كرزي) ز روي الفت قومي به نام صلح
بر طالبان ( ميانه رو) انعام مي دهد

بازي موش و گربه ي جورج بوش و طالبان
ما را خبر ز فتنه ي ايام مي دهد
|+|
نوشته شده توسط نشاط در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 و ساعت 13:16
دپلوماسي 
دپلوماسي

وعده هاي مفت، تطميع سياسي بوده است
چوركراسي، حاصل ديموكراسي بوده است

ناي و دَمبك مي زند مارگير بهر صيد ما
منتر اهل سياست، دپلوماسي بوده است

هر كجا مفكوره يي ديديم، كاپي مي كنيم
گر غلط شد، جرم پندار قياسي بوده است

تخت خواب مارگيران را سليمان هم نداشت
بالش ما سنگ و فرش ما پلاسي بوده است

زورمندان را كباب مرغ و ماهي مي رسد
لايق ما چاي تلخ و نان باسي بوده است

هر كه داد از ملت و ملت تراشي مي زند
مليت خواهيش منظور سياسي بوده است

در شكست او، شكست قامت مردم بود
خوب دانستم، عدالت همچو شاسي بوده است
|+|
نوشته شده توسط نشاط در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 و ساعت 13:13
پند انترنتي 
پند انترنتي

هموطن! در جيب سازي، سارق طرار باش
مختلس گر نيستي، با مختلس همكار باش

پول بيت المال مردم را بخور مثل قروت
با همه موشان ناطق، يار و در يك غار باش

بگذر از شرخ و حيا در محضر خلق خدا
جيفه ي مردار را گر يافتي، كفتار باش

رشوه خواري در مناصب، كار هر نامرد نيست
مرد شو، جرار شو، بيدار شو، چوتار باش

هر مقام زير امرت را به سر قفلي بده
همچو يابو، زير بار دالر و كلدار باش

گر مواجه مي شدي با فيل، پايش را بليس
در قبال ميش و بز، وحشي تر از سوسمار باش

طعن و لعني گر نثارت كرد ارباب قلم
نشنوي، در كرگري، همچون در و ديوار باش

در حضر يا در سفر، نكتايي و پطلون نپوش
دايماً با جيلك و پيراهن و تنبان باش

تا شود دنيا و عقباي شما شير و شكر
(روز ها غرق گنه، شب گرم استغفار باش)
|+|
نوشته شده توسط نشاط در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 و ساعت 12:1
 

                                             تلك

مشنو تو حديث نفتچوشان

كاين حليه گران و چكمه پوشان


پنداشته همديار ما را

بي عقلتر از دراز گوشان


اين ملك بود چو گاو شيري

وين اجنبيان چو گاو دوشان


خواهند كه ديگ جنگ باشد

در گلخن ما هميشه جوشان


تا مردم ما شوند يكسر

بي غيرت و دستبوس اوشان


يك عده به فكر نقشه ي نو

يك عده به كار كهنه كوشان


آخر برود وطن به ليلام

بر ميل دل وطن فروشان


يكروز همين تلك بگيرد

از بيخ گلوي كور موشان

|+|
نوشته شده توسط نشاط در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 و ساعت 11:5
 

                                            چوبك

تا گل كوكنار خندان مي شود

دالر و يورو فراوان مي شود


تا ( كروزين) است و ( رنجر) دولتي

بردن ترياك، آسان مي شود


مرز بان، بي نفس نبود چون ملك

آخر او هم تحت فرمان مي شود


گر بغُرد چون پشك، قاچاقبر

مرز بان، چون موش پنهان مي شود


در مقامات است پاي ( مافيا)

پاي چوبين، زود لرزان مي شود


مي شود بدتر ز ترسا و يهود

گر مسلمان، نامسلمان مي شود


دست خادم را نمي گيرد كسي

پاي خاين، بوسه بوران مي شود


بيشتر چوبك منزن ( سرقلعه يي)!

بوي مرداري دوچندان مي شود

|+|
نوشته شده توسط نشاط در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 و ساعت 11:4
 

                                                مخاطبه

گفت فرزند وزيري به پدر:

موترم از دگران بهتر نيست


شيشه هايش همه مخدوش و سيه

در جهان بهتر از اين موتر نيست؟


گويي او حامل تابوت بود

شيك و دلخواه يگان دلبر نيست


به كدام سر بروم فيشنتون؟

موترم لعبت خوش منظر نيست


از چه همواره محافظ دارم؟

اين وزير زاده كه يغماگر نيست


پدرش گفت: ببين جان پدر!

كم بزن جيغ كه گوشم كر نيست


اينچنين تخت روان در جاپان

اينقدر پايكش هر نرخر نيست


موتر شيك تو، ضد مرمي است

هر كسي چون تو بلند اختر نيست


ماه يكبار برو فيشنتون

زانكه اين صحنه هنر پرور نيست


نه كه درگير تروريست افتي

كه بر اوضاع مرا باور نيست


آنكه هر روز رود فيشنتون

در جوال پدرش دالر نيست


تو چه تشويش فراغت داري؟

خاطرم مثل خودت مضطر نيست


در چنين قلزم ساحل نشناس

چو نهنگم اگر شهپر نيست


زوركراسي است و ما زوركرات

هيچ كمزور وطن سرور نيست


بگذر از غصه ي دختر بازي

در وطن دختر خنياگر نيست


دختر خوشگل و مو خرمايي

در چنين بستر خاكستر نيست


از اروپا به تو زن خواهم داد

اينطرف لايق تو دختر نيست


گر محافظ به تو بگماشته ام

همه الطاف پدر، كيفر نيست


بهر تفريح بزن ( ويديو گيم)

قصر ما گرچه ملال آور نيست
|+|
نوشته شده توسط نشاط در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 و ساعت 11:3
قاطر مشاركتي 
قاطر مشاركتي

كپسول اگر به معده ي بيمار مي كفد
همواره تاير كهنه به رفتار مي كفد

از بس دروغ پمپ شد از راه گوش شان
بالون صبر مردم هشيار مي كفد

دولت بود به خدمت اشراف چوركرات
كابل ز فرط مردم بي كار مي كفد

جيب و جوال مردم ديسانتي از برون
آخز ز تخته كردن اسعار مي كفد

صياد اگر نخورد غم آب و دانه را
ناچار قلب مرغ گرفتار مي كفد

فرهنگ وارداتيست چون ببر كاغذي
حتماً به نوك برچه و تلوار مي كفد

گر مين لعنتي شده وارد ز شرق و غرب
كي زير تاير موتر فچار مي كفد؟

دل هاي پر ز عشق وطن غار غار شد
صد بار پينه خورده و هر بار مي كفد

پوقانه هاي طاقت افراد هوشمند
بسيار در كشاكش بازار مي كفد

سر نيست روي گردن ما شايد اين كدوست؟
از بسكه خورده بر در و ديوار مي كفد

گر قاطر مشاركتي شد ( اپاندسي)
بيچاره تا رسيدن بيطار مي كفد

|+|
نوشته شده توسط نشاط در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 و ساعت 14:18
'گرفتن كور و زدن كر 
گرفتن كور و زدن كر

كور، زد بر سر ما توپ و سكر، نر واري
كر، ز حال غربا نيست خبر، نر واري

زير خمپاره ي او كلبه ي ما ويران شد
اين كند نوع دگر زير و زبر، نر واري

او كه مي گفت: شما ملحد و نامطلوبيد
اين به تنقيص كند خاك به سر، نر واري

او كه با كيبل خود گردن ما را پنداند
اين عطا كرده به ما خون جگر، نر واري

او كه در حجره ي خود بود ز مردم روگير
اين به هر قاره كند سير و سفر، نر واري

او كه مي گفت: هنرمند ندارد ايمان
اين نگيرد خبر از اهل هنر، نر واري

او كه فرمانبر سلطان تروريستان بود
اين شود چارچ ز جاهاي دگر، نر واري

دو سپيدار ز يك جلگه قد افراشته اند
هر دو را نيست به ما بار و ثمر، نر واري

با تعمق چو بديدم، دو گل يك باغند
ما از اين گفتنه نداريم حذر، نر واري
|+|
نوشته شده توسط نشاط در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 و ساعت 14:13
 

|+|
نوشته شده توسط نشاط در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 و ساعت 15:11
 

|+|
نوشته شده توسط نشاط در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 و ساعت 14:46
جنجال پشمستان 

جنجال پشمستان

 
گفت از روي تعقل، ترجمان تيز هوش:

ابن لادن، مست مي رقصد به ساز جورج بوش

 

خاله ( يونيكال) باشد مادر هردوي شان

هر دو را باشد ز يك اصطبل و آخور، خورد و نوش

 

ابن لادن، رفته چون كَيك دوپا، در پوستين

تا بپالندش همه بوزينه هاي چكمه پوش

 

كَيك، نا پيدا و دوزخ گشت پشمستان ما

ناز بي جا مي فروشد كَيك پال تيل چوش

 

زرع شد در كشور ما تخم تبعيض و نفاق

تا نيفتد ديگ جهل و نخوت و نفرت ز جوش

 

منتر جادوگر و مزد كلان دالري

عده يي را خر بسازد، عده يي را خر فروش

 

هر قدر نقدينه آوردند، با خود مي برند

قرض، مي ماند به ما چون طوق لعنت بار دوش

 

اين نمايشنامه، اهداف سياسي داشته

مي رسد بر كنه مطلب، هر كه دارد چشم و گوش

 

(در بساط نكته دانان، خود فروشي شرط نيست)

يا به جرأت گپ بزن، اي سرقلعه يي، يا خموش!

|+|
نوشته شده توسط نشاط در شنبه سیزدهم بهمن 1386 و ساعت 10:20
غم نان 

غم نان

نه بر قصر اميران مي برم رشك

نه بر قدرت سواران مي برم رشك

 

نه هستم دشمن كاكا پشك شوي

نه بر پوچكپرانان مي برم رشك

 

نه هم موش دو پا هستم به ( شيرپور)

نه بر كارته وزيران مي برم رشك

 

نه مي خواهم معاش ( سوپر اسكيل)

نه بر ترياك فروشان مي برم رشك

 

نه خواهم موتر ضد گلوله

نه بر كرسي پرستان مي برم رشك

 

نه بر ويلاي شاهي مي نهم دل

نه بر ( انجو) چلانان مي برم رشك

 

نه دارم دشمني با زن ستيزان

نه بر دختر نوازان مي برم رشك

 

نه دارم چشم بر الطاف ( كرزي)

نه بر قهر وكيلان مي برم رشك

 

چو نان و جان و بادنجان يكي شد

بر آن كو مي خورد نان، مي برم رشك

|+|
نوشته شده توسط نشاط در شنبه سیزدهم بهمن 1386 و ساعت 10:19
يخبندان و يخمالك 

                                                     يخبندان و يخمالك


اگر خواهي زني بر دالر و كلدار يخمالك

بزن با فرق سر در پاي استكبار يخمالك


اگر خواهي كه در قدرت شريك و محترم باشي

بزن با مافياي پودر كوكنار يخمالك


به هر نامي كه آمد لشكر مهمان نا خوانده

به لوح خاطر ما مي زند بسيار يخمالك


مگو از پاچه ي قدرت، شلند دشمن افتاده

زند در آستينش چوچه ي سوسمار يخمالك


ببين بيمار داني هاي بد بو را كه در هر يك

زده در زينه هايش لشكر بيمار يخمالك


اگر ديدي كه دلخواه است نرخ گندم و كالا

ز بدبختي بزن در كوچه و بازار يخمالك


عدالت را نشانت مي دهم كاز فرط كمزوري

پياپي مي زند در پاي هر زوردار يخمالك


به روي سينه ي مردم، ندارد هيچ اشكالي

ولي بر قلب يك ملت، بود دشوار يخمالك

|+|
نوشته شده توسط نشاط در سه شنبه نهم بهمن 1386 و ساعت 12:58
برگ و بار آزادي 

                                                                  برگ و بار آزادي

 

سرقت و چور و چپو، آزاد است

جيزگري و چكپو، آزاد است


همه بخشوده شده سرخ و سيه

دشمن كهنه و نو، آزاد است


سرزميني كه شده كند و كپر

بخشش و بيع و گرو، آزاد است


نيمه مسدود شده مرز شمال

در جنوب، بيا برو، آزاد است


از حساب همه قحطي زدگان

خوردن مرغ پلو، آزاد است


گر به كابل شده گردش مشكل

در اروپا، تك و دو، آزاد است


آب تلخك چو زدي، بي غم باش

مستي و جنگ و گسو، آزاد است


نان اگر يافت نشد، غصه نخور

مصرف رشقه و جو، آزاد است

|+|
نوشته شده توسط نشاط در سه شنبه نهم بهمن 1386 و ساعت 12:57
مشوره الرشد المشاورين 

 

                                        مشوره الرشد المشاورين


 

گفت ( کرزی) به ارسلا: لالا!

خصم را در اُتاق باید زد


گفت: خصم توجبهة ملی است؟

گفت: آری، چماق باید زد


گفت: چوب و چماق ممکن نیست

همه را طاق طاق باید زد


هرچه عاجل به لانة زنبور

پودر انشقاق باید زد


تا بپاشد وفاق شان از هم

با سلاح نفاق باید زد


در سیاست روا بود تفتین

رُقبا را قفاق باید زد


تا که دیگ بخار ما نکفد

آب یخ در اُجاق باید زد


گه ز یک قوم و گه ز قوم دگر

چیده، با اشتیاق باید زد


با تفنگ دهنپُر قومی

تیر بی انفلاق باید زد


به علمدار وحدت ملی

تهمت افتراق باید زد


( دوستم) را اگر نساخت مطیع

(جمعه گل) را شلاق باید زد


قصة ( اکبر) و (ملک) مُفت است

هر دو را پشت و ساق باید زد


تا بترسند گرگ و شیر و پلنگ

مثل سگ واق واق باید زد


زن غیرت که نیست تابع ما

با سه سنگ طلاق باید زد


جبهه گر بشکند به این ترفند

از خوشی اشپلاق باید زد


بعد از آن پیش ما فاروق (وردک)
همچو شادی ملاق باید زد

 

|+|
نوشته شده توسط نشاط در پنجشنبه ششم دی 1386 و ساعت 12:21
 



 
|+|
نوشته شده توسط نشاط در شنبه یکم دی 1386 و ساعت 16:29
مهمیز 

نويسم طنز منظوم و غزل، آهسته آهسته

نمايم انتقاد مستدل، آهسته آهسته


طعامي را بدر آرم ز ديگ طبع مخدوشم
گهي پخته، گهي خام و ختل، آهسته آهسته


اگر مهميز كوبيدم به پهلوي يگان قاطر
ز من آزرده شد دزد و دغل، آهسته آهسته


نمودم قلقلك، سردسته ي قاطر سواران را
بشد تنبان دلقكها چتل، آهسته آهسته


همي پنداشتم تخم مفاسد گنده خواهد شد
دوانده ريشه هر سو چون كبل، آهسته آهسته


زعيم متكي بر اجنبي، در دفتر هستي
شود چون شه شجاع و كارمل، آهسته آهسته


چنين اشتر كه در فاليز مردم مي كند مستي
نهد بر گُرده ي مردم سپل، آهسته آهسته

|+|
نوشته شده توسط نشاط در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 و ساعت 16:22
عريضه ي مدرن به شهرداري كابل 

رنگم از بي خانه گي شد زرد و زار، اي شهر دار !
روز هايم شد سيه چون شام تار، اي شهر دار!

 

عمر من بگذشت اندر فرق كوه دهمزنگ
گشته ام نزد عيالم شرمسار، اي شهر دار!

 

گژدم و مار و شلند و موش ميخدد به ما
مي كشد هر يك سر خود را ز غار، اي شهر دار!

 

برق بد خو هفته يي يك شب بود مهمان ما
آب آوردن بود خود شاهكار، اي شهر دار!

 

در چهل سالي كه هستم ساكن كوه و كمر
عرض حالم را نمودم بار بار، اي شهر دار!

 

شهر داري را نديدم دل بسوزاند به من
گرچه مي دادند هر رنگي شعار، اي شهر دار!

 

بار ها دادم عريضه، ليك بر رويم زدند
گريه ها كردم به پارك زرنگار، اي شهر دار!

 

با غريباني چو من شد شيوة نا مردمي
بود قدرت در كف سرمايه دار، اي شهر دار!

 

در سرم نبود هواي منزل مكروريان
چون به جيبم نيست كاپي دلار، اي شهر دار!

 

دفتر پيشينيان را باز كن، بنگر دقيق
بي زر و زوري نگشته خانه دار، اي شهر دار!

 

كُهنوردي مي كنم همواره با پاي عليل
گم شده از چشم من راه فرار، اي شهر دار!

 

نمره يي دارم به رحمان مينه ليك از بخت بد
نيست در توزيع آن هم اعتبار، اي شهر دار!

 

يا بده آن نمره را يا بر رُخم سيلي بزن
تا بگريم باز همچون دِي و پار، اي شهر دار!

 

يا بده يك نمره در بتخاك يا در چمتله
يا بران از شهر خود با كوچ و بار، اي شهر دار!

 

شيرپور و پاركهاي عامه شد حق السكوت
من نبودم زان قماش زور دار، اي شهر دار!

 

ما قلمداران مگر موشيم يا گرگ و شغال؟
در جواب پرسشم، گردن مخار، اي شهر دار!

|+|
نوشته شده توسط نشاط در سه شنبه ششم شهریور 1386 و ساعت 13:25
به امير الامرا 

کرتی و بوت سیاه تو خوشم می آید

حامی و پشت و پناه تو خوشم می آید

 

چپن شیک ز ابریشم خالص به برت

شهرت و خیل و سپاه تو خوشم می آید


گاه بر زانو و گاهی به سرت می مانی

دلفریب است کلاه تو، خوشم می آید


دختران گرچه بشرمند ز چشمک زدنت

لبک و برق نگاه تو خوشم می آید


طالبان را تو به موسیچه شباهت دادی

در چمن هرزه گیاه تو خوشم می آید


دستبردی که به قانون اساسی زده ای

ای ابر مرد، گناه تو خوشم می آید

 

برف بامت نبود لایق بام حضرت

آن قسم خور گواه تو خوشم می آید


گرچه از دانه تهی بود که بادش دادیم

باز هم خرمن کاه تو خوشم می آید


تو امیر الامرا باش امیرستان را
ثروت و عیش و رفاه تو خوشم می آید

 

برتر از ملیتت نیست مقام ملت
هرکه برگشت ز راه تو خوشم می آید

|+|
نوشته شده توسط نشاط در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 و ساعت 18:33
نا شدني ها 
مخمس بر چگامه ي استاد احمد ضيأ رفعت

قومي كه حقير است، مكرم شدني نيست
اين مردم ماتم زده، بي غم شدني نيست
نفع همه، بر قوم، مقدم شدني نيست

ني ني به خدا هيچ فراهم شدني نيست
زين وعده ي بسيار، يكي هم شدني نيست

از منزل مقصود، نداريم نشاني
تا چند بسازيم به اين روز چلاني؟
يك بار نشد از ته دل خانه تكاني

گيريم كه افتاده به كف بانك جهاني
يك مرد از اين طايفه، حاتم شدني نيست

داري خبر از طينت اين خاك فروشان؟
يك عمر ز پستان ادب، شير بچوشان
در ديگ هنر كرده و صد سال بجوشان

نكتايي و شلوار به بوزينه بپوشان
يك عمر به مكتب ببر، آدم شدني نيست

تا چند بود ناله ي غم، خانه به خانه؟
تا چند به غمخانه فسون است و فسانه؟
تا چند به بيگانه كني عذر و بهانه؟

برخيز و به هم ريز كه تا نظم زمانه
بر هم نخورد پاك، منظم شدني نيست

كو نظم و نظامي كه به مردم نرسد جور؟
بر هيچ سوالي نبود پاسخ في الفور
بر دهكده، ارباب ندارد نظر غور

خوشحال از افزايش ظلميم در اين دور
چيزي كه فراموش نشد، كم شدني نيست

واشنگتن و لندن نبود قبله ي رازش
بر قبله ي جعلي نبود روي نيازش
بر كعبه ي حق، هر چه بجا بوده نمازش

خواهي بزنش گردن و خواهي بنوازش
اين سر، به قدمهاي كسي خم شدني نيست

تو در پي آزاري و من در پي امداد
تو در پي تخريبي و من خواهمت آباد
تو در غم امحايي و من در پي ايجاد

خواهي تو مرا بنده و من خواهمت آزاد
آنهم شدني نيست و اينهم شدني نيست

|+|
نوشته شده توسط نشاط در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 و ساعت 14:0
Funclip.blogfa.com