تبليغاتX
قند و قروت
به فرمانروای امرگاه 

به فرمانروای امرگاه

 

لالا (اوباما) شدی سردار عالم انتخاب!

هر کسی تبریک گوید با هزاران آب  و تاب


رنگ مخلوط خودت، تاریخ را ابلق نمود

انتخابت بوده در تاریخ تان یک انقلاب


انتقلاب نفی تبعیض نژاد و رنگ و بو

زان سبب در روی عالم داشت مثبت بازتاب


در کنارخواهشات قوم تیل چوش بزرگ

خواهشی داریم ما هم از شما عالی جناب


بازی موش و پشک را ختم کن در خاک ما

مشکلات خلق پشمستان گذشته از حساب


مست می سازند طالب را شیوخ تیل فروش

نوکر و فرمانروا را هم حساب است و کتاب


ابن لادن را ببر زینجا به یک جای دگر

مردم ما را رها کن از عذاب و منجلاب


مثل (زرقاوی) بگیرش کورملا را در تلک

گر نمی گیری، بود اینهم سوال لا جواب


بگذر از قول و قرار حاکمان دال خور

کشور ما را نموده فتنه ی آنها خراب


انتخاباتی که ما داریم، تمرینی بود

چهره ی دیموکراسی مانده در پشت نقاب


سر شماری گر نباشد، رأی دادن مضحک است

پس چه سان تشخیص گردد عمر طفل و شیخ و شاب؟


گر قبول خاطرت گردید موجز عرض ما
در دیار ما بکن دیگر (گورنر) انتصاب

 

هر فرامین شما، در روی عالم نافذ است
می شود هر قلدری از ترس فرمانت جلاب

|+|
نوشته شده توسط نشاط در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 و ساعت 16:40
 

این هم یک تصویر جالب از بس های دولتی در کابل



و این هم یک تصویر تازه از مرکز شهر کابل


Image and video hosting by TinyPic

|+|
نوشته شده توسط نشاط در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 و ساعت 10:57
اماله و حلاله 

اماله و حلاله

 

شکستم چون کلوخی زیر ماله

ز سوز دل کشیدم آه و ناله

 

به نرخر گفته ام از ترس: کاکا

بگفتم ماچه خر را نیز: خاله

 



ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط نشاط در دوشنبه دهم فروردین 1388 و ساعت 10:56
ترس، برادر مرگ است 

ترس، برادر مرگ است


نمی گویم که از گرگان آدمخوار می ترسم

ز گرگان شاکرم تا از شبان بسیار می ترسم


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط نشاط در یکشنبه نهم فروردین 1388 و ساعت 10:51
وعده ی سر خرمن 

 

مرامنامه ی كاندیدكانی

وعده ی سر خرمن

 

باز اگر رأی برم، ترك جفا خواهم كرد
گر بلایی برسد، دفع بلا خواهم كرد


وطن سوخته را یكسره سرسبز كنم
به تمام رفقا، قصر بنا خواهم كرد


می دهم خیمه و ترپال به هر آواره
با تمام رقبا، صلح و صفا خواهم كرد


هر كه سر تمبه بود، جذب كنم در قدرت

هر كه ناكام بود، كامروا خواهم كرد


هر كه بی كار بود، می دهمش تخت و تبنگ
زخم ناسور كه فقر است، دوا خواهم كرد


تا كه تفریق شود بین فلان و بهمان
موی را از نمد كهنه جدا خواهم كرد


شده از كیبلیان، كابلیان آزرده
در میان دو طرف بر و بیا خواهم كرد


عمل خوب خودم را بكشم بر رخ تان
كار بد را همه پنهان ز شما خواهم كرد


پرسش از عاید آنطوری و انجیویی شان
از تمام سفرا و وزرا خواهم كرد


چه به جا فیصله كردم كه گدایی جرم است
دستگیری ز تمام فقرا خواهم كرد


هر گدا را از سر كوچه و بازار و سرك
صبح برداشته و شام رها خواهم كرد


گر ز اوضاع اسفبار و كج اندیشی ما
هر كه ناراض بود، زود رضا خواهم كرد

 

|+|
نوشته شده توسط نشاط در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 و ساعت 13:29
سپيدار و شفتالو؟ 

 

سپيدار و شفتالو؟


به اقتفاي يك سرودة ابوالقاسم حالت 


ز چه سگ بوده وفادار؟ بگو، حرف بزن!
ز چه موش است به ديوار؟ بگو، حرف بزن!

ز چه روباه شود غازي و مرغان احمق؟
ز چه بي رحم بود مار؟ بگو، حرف بزن!

ز چه رو، ميش نداند كه شبانش گرگ است؟
ز چه ر است جفا كار؟ بگو، حرف بزن!

ز چه حمال سخنگو بكشد بار گران؟
ز چه يابو است سبكبار؟ بگو، حرف بزن!

ز چه خوراك پلنگ است زبان آهو؟
زچه است ميش علفخوار؟ بگو، حرف بزن!

 

ز چه خرگوش زند داد ز جور چيتا؟
ز چه موذي شده سوسمار؟ بگو، حرف بزن!

زچه رو، شير گريزد ز بر صيد خودش؟
ز نهيب دو سه كفتار؟ بگو، حرف بزن!

چند پرسش ز تو دارم كه جوابش بدهي
تو نشو ترش چو آچار، بگو، حرف بزن!

ز چه ده ميليارد دالر بشود قند و قروت؟
ز حاتم بخشي اسعار، بگو، حرف بزن!

قاضي و مفتي و پوليس چرا خاموشند؟
ز چه دزد است ز باندار؟ بگو، حرف بزن!

نسخة شافي تان دزد كراسي بوده؟
نيست اين نسخه زيانبار؟ بگو، حرف بزن!

گر تروريست و شرابي و معاند نشوند
چه كند مردم بي كار؟ بگو، حرف بزن!

گفته بودي كه نهال تو دهد شفتالو
ميوه كي داده سپيدار؟ بگو، حرف بزن!

است بين زعما، رابطة موش و پشك
زين حقيقت مكن انكار، بگو، حرف بزن
!

 

 

|+|
نوشته شده توسط نشاط در یکشنبه هجدهم اسفند 1387 و ساعت 12:28
دورویی 

دورویی     

 با قرض از حافظ

 

چو عقاب از پی هر فاخته یی، یعنی چه؟
دل ز كورموش نپرداخته یی، یعنی چه؟


خودت اینجایی و فرمانده تو آنجایی
"
اینچنین با همه در ساخته ای، یعنی چه؟"


رأی دادیم كه خدمت بكنی، یادت رفت
"
قدر این مرتبه نشناخته یی، یعنی چه؟"


وعده دادی كه همه سیر و مرفه بشویم
"
بازم از پای در انداخته یی، یعنی چه؟"


چشمكت، جانب ما و لبكت، با دگران
"
وز میان تیغ به ما آخته یی، یعنی چه؟"


از درون، شرق كرات و ز برون، غرب كرات
"
عاقبت با همه كج باخته یی، یعنی چه؟"


با دو رنگی و دو رویی به مرادت نرسی
پرچم خدعه برافراخته یی، یعنی چه؟

 

|+|
نوشته شده توسط نشاط در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387 و ساعت 12:8
آوخ معطر 
مخمس بر چكامه ی حاجي اسماعيل "گوزك"

از امر گاه، امرها از حد فزون می آیدا
در قبالش صد بلا بی چند و چون می آیدا
كاخ و مینار كلوخی، سرنگون می آیدا

از هیاهوی ملل، بوی جنون می آیدا
وز تكاپوی دول، اوضاع خون می آیدا

كشور ما شد گوانتاناموی زحمتكشان
قصر ظالم مرمرین و قبر عاجز بی نشان
چشم خاین مست دالر، چشم صادق خونفشان

از فشار دزد و از بی رحمی گردنكشان
اشك چشم بی نوایان، لاله گون می آیدا

تا میان خاین و قاضی قرار است و مدار
هیچ خاین را ندیده كس به پای چوب دار
مغز ثروت چور گشت و ماند بر مردم جدار

از قساوتها كه در گوش دل علاقه دار
نالة عارض چو ساز ارغنون می آیدا

شیر خركی خورده مردم یا ندارد چشم و گوش؟
بوده این مردم همیشه سخت كوش و دیر جوش
تا قیامت در بر خاین نمی ماند خموش

اینقدر سعیی كه ما در معصیت كردیم دوش
آفتاب از جانب مغرب برون می آیدا

"
سرقلعه یی" گفته طنز تلخ در باب ستم
نیست چون مرغابی و ماهی تالاب ستم
لالة دشتی نمی روید به مرnاب ستم

نیستم "گوزك" ولی از دست ارباب ستم
بسكه بر سر می خورم، آوخ ز ..ن می آیدا

|+|
نوشته شده توسط نشاط در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387 و ساعت 11:59
مطالعه ی قرآن در اینترنت 
ببخشید که مدت زیادی می شود وبلاگم بروز نشد

انشاالله به این زودی ها اشعار جدیدی را برای تان خواهم گذاشت.


این هم لینکی برای دوستانی که مایل به مطالعه قرآن کریم اند:

http://www.quranflash.com/en/quranflash.html

|+|
نوشته شده توسط نشاط در یکشنبه ششم بهمن 1387 و ساعت 12:23
اطلاعیه 
سلام دوستان !

قند و قروت را می توانید در  http://qand.blog.af نیز ببینید 

Image and video hosting by TinyPic

|+|
نوشته شده توسط نشاط در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387 و ساعت 16:53
جنجال كشور بي نفت  

جنجال كشور بي نفت 

وصله پينه بر غزل خواجه حافظ 


چند سال شد كه نامده موشك به بام ما
"مطرب بگو كه كار جهان شد به كام ما"


در پياله، عكس دالر و كلدار ديده ايم
"اي بي خبر ز لذت شرب مدام ما!"


سه دهه شد كه پيك عدالت نيامده
"ثبت است بر جريدة عالم دوام ما"


اي موبايل كه نامه به مسكال مي بري!
"زنهار عرضه ده به "اوباما" پيام ما"


برگو كه نام كشور ما را چه مي بري؟
"خود آيد آنكه ياد نياري ز نام ما"


"مك كين" ز صحنه رفت، تو شاه جهان شدي
"زانرو سپرده اند به مستي زمام ما"


سر قلعه يي! تو معدن نفتي نشان بده
"باشد كه مرغ وصل كند قصد دام ما"

 

|+|
نوشته شده توسط نشاط در شنبه نهم آذر 1387 و ساعت 13:34
عید تا عید است 

عید تا عید است



Image and video hosting by TinyPic

بگریز ...


ای زخمی پی، آر، آر! بگریز که عید آمد

ای رانده ی دی، دی، آر! بگریز که عید آمد

 

ای افسر تنقیصی، از اردوی ماشینی!

حمال کراچی دار! بگریز که عید آمد

 

ای آن که نمی دانی، کمپیوتر و انگلیسی

منفک شده ی بیمار! بگریز که عید آمد

 

ای کارگر افتاده، از دامن تأسیسات!

محتاج دو کف نسوار! بگریز که عید آمد

 

ای فارغ فیشنتون، ای ماستر مفلس!

بی رشوه نیابی کار، بگریز که عید آمد

 

هم رتبه ی زوردارت، شد آمر و بادارت

انجنیر پرهیزگار! بگریز که عید آمد

 

میلیونر و حاجی شد، آنکس که مربی داشت

مأمور امانت کار! بگریز که عید آمد

 

دروازه و فرنچیر، از چین و دبی آید

ای هموطن نجار! بگریز که عید آمد

 

محصول توبی قدر است، از آبی و یا للمی

ای زارع بی کوکنار! بگریز که عید آمد

 

در بیرل مرداری، ای ناظم طنز پرداز!

چوبک نزنی بسیار، بگریز که عید آمد

 

 

تبریک که ...


ای مختلس غدار! تبریک که عید آمد

غارتگر رشوتخوار! تبریک که عید آمد

 

ای مردک دیسانتی، از آنطرف دنیا!

ای کیسه بر چوتار! تبریک که عید آمد

 

ای آدم دریانوش، خود محور دالر چوش!

پخپل سر خود مختار! تبریک که عید آمد

 

ای آن که به خورجینت، قبر سوپر اسکیل است!

تشویش مکن بسیار، تبریک که عید آمد

 

لیلام گر معدن ها، ویرانگر فابریکات

ای دشمن صنعتکار! تبریک که عید آمد

 

ای مرد شکم گنده، از بابت پر خوری

ای بیرل پر آچار! تبریک که عید آمد

 

یک روز اگر قانون، چون گربه شود،ای موش!

بگریز و برو در غار، تبریک که عید آمد

 

تا حال درین کشور، پرسان و عدالت نیست

ای کاشتگر کوکنار! تبریک که عید آمد

 

زین بعد به مبرز ها، ای آدم بی غیرت!

بسکویت نکنی نشخوار، تبریک که عید آمد

 

ای آدم بوتل باز، در صحن وکیل دانی

غیر حاضر تنخا دار! تبریک که عید آمد

-----------------------

پی. آر. آر: اصلاحات اداری ملکی که کارمندان کارفهم از کار برکنار شده و زورمندان به جای شان تعیین می شود.
دی. دی. آر: عین جریان در موسسات نظامی و به خصوص در وزارت دفاع.
فیشنتون: همان دانشگاه است که در افغانستان به زور باید پوهنتون گفت.
پخپل سر: زورمندی که پروای هیچ کس را ندارد.
سوپر اسکیل: معاش اضافی ای که برای کارمندانی که از طریق برنامه ی پی. آر. آر در پست های بلند دولتی مقرر می شوند داده می شود.
|+|
نوشته شده توسط نشاط در شنبه ششم مهر 1387 و ساعت 14:15
خر تا خر است 

خر تا خر است

 

خالقا از پای می افتم، مرا موتر بده!

گر کروزین نیست ممکن، بنز خوش منظر بده

 

گر نداری موتر ضد گلوله بهر من

موتر فرسوده ای از چار پا پنچر بده

 

گر ندیدی لایق تخت سلیمانی مرا

خیر باشد، بر من بی پایکش، یک خر بده

 

از قبول هر خبر بد ذات معذورم بدار

یک خر از نسل خر عیسای پیغمبر بده

 

خر شدم، رشوت نخوردم در مقام دولتی

چون دوپا دارم، برایم یک خر دیگر بده

 

گر چه خر کاری به ذات خود بود دریای علم

یک خر کم عرعر خوشخوی و فرمانبر بده

 

مثل ارباب سیاست، خر دوانی می کنم

پس مرا هم قوتی برتر ز درمندر بده

 

تا شعار عصر کمپیوتر بود خر پروری

بنده را سهمی ز خوان عصر خر پرور بده

 

کر خر پر طاقت و فربه نباشد لایقم

از خر زنگی گذشتم، یک خر لاغر بده

 

تا خر اهل سیاست می خورد تخم و عسل

بر خر فرمانبر من، رشقه و شبدر بده

 

گر رضایت بود تا من هم بگردم خرسوار

یک خر لاغر بده اما، ز جنس نر بده

|+|
نوشته شده توسط نشاط در شنبه بیست و سوم شهریور 1387 و ساعت 12:31
شام تفرقه 
شام تفرقه


شوخي با شاخ نبات

 

فشار مشت به فرق قلم نخواهد ماند
"چنان نماند، چنين نيز هم نخواهد ماند"

من اربه مشوره ی خصم، دي، دي، آر شدم
"رقيب نيز چنين محترم نخواهد ماند"

محافضان امارت كه سخت بدخوي اند
"كسي مقيم حريم حرم نخواهد ماند"

ضرور نيست كه شاكر شويم يا شاكي
"چو بر صحيفه ی هستي رقم نخواهد ماند"

به شام تفرقه و جهل خورد و برد كنيد
"كه اين معامله تا صبحدم نخواهد ماند"

بلاي جان رعيت نباش اي راعي!
"كه مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند"

نوشته اند شعاري به روي تخته ی يخ
"كه جز نكويي اهل كرم نخواهد ماند"

من از رفاقت گرگ و شبان نمي نالم
”كه نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند“

|+|
نوشته شده توسط نشاط در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 و ساعت 15:35
فرتافرتكي 
Image and video hosting by TinyPic

فرتافرتكي



مي رسد اسعار، فرتافرتكي
مي شود نشخوار، فرتافرتكي

تا اروپا مي رود كانتينري
حاصل كوكنار، فرتافرتكي

دفن مي گردد به جيب حاكمان
دالر و كلدار، فرتافرتكي

آدم صالح ز كار دولتي
مي شود بيكار، فرتافرتكي

مي خورد اندر جبين چوركرات
مهر پي، آر، آر فرتافرتكي

دسته ی ويرانگر و معدن فروش
كي شود معمار، فرتافرتكي

مي پرد از زير تور دادستان
خاين زور دار، فرتافرتكي

خفته گان را هرچه انگولك كني
كي شود بيدار، فرتافرتكي؟



|+|
نوشته شده توسط نشاط در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 و ساعت 15:16
تعریف اللغات 
تعریف اللغات

از فرهنگ سمير

     الدوتابعته: دالرچوشـــــان ديسانتي كه پاسپورت دوم شان بعد از اين باب طبع جنـــــاب لالاي ملت نيست، اگر مزاح سيـــــاسي نباشد.

الكميسيون وطنپال: ادارة‌ به حراج سپاري سكتورهاي دولتي به (سگ تور) خصوصي.

المرغابي: لقب اعزازي كساني كه در فصل بهار جيب سازي، در سواحل خوش آب و هواي اقتصادبازار آزاد ما مي‌چرند و قبل از فرا رسيدن خزان حسابدهي‌ملي خواهند كوچيد، ياد شان بخير و نام شان در صفحة‌ ابلق روزگار ثبت باد.

التماشايي:  پورتريت تهوع آور دموكراسي اهدايي.

القانون: تلك غربا و ميدان يخمالك اهل زور و زر.

الحقوق بشر: يعني قايل شدن حقوق بي حد و حصر به (شر و ...)

الوزارت دربار سلطنتي: تخلص هنري ادارة‌ امور... .

البي كبر: كساني كه از والي گري به جوالي گري ترفيع داده‌شده‌اند باز هم خم به ابرو نمي آورند و كار مي‌كنند.

الپينه يي: قانون اجراات جزايي.

السال دانه: فساد اداري رايج در تمام سطوح نظام.

التير په هير: مصوبة‌ تاريخي اعضاي خوابگاه ملت مبني بر عفو اشتباهات بي گناهان ملي.

الآسايشگاه معتادين: خانة‌ مجلل علم و فرهنگ شوروي سابق.

الدلچسپ المطالعه: مطالعة‌ همين سريال. 
|+|
نوشته شده توسط نشاط در یکشنبه نهم تیر 1387 و ساعت 14:17
طرح نو 
طرح نو

عاشقم، دنياي من، دنياي خون و خنجر است
حالت دل را چه گويم؟ دردمند و ابتر است

 

چون ( سكر) سويم رها گردد نگاه دلبرم
كوچه ي دل را چو ديدم، چون سراي محشر است

 

هر غنيمت را چو مي گيرد، كجا پس مي دهد؟
دل بدست آوردن از چنگش، جهاد اكبر است

 

گردنم را مي نوازد ( كيبل) گيسوي او
تير مژگانش حرارت ياب چون ( استنگر) است

 

در ته ( تانك) غرورش، مي شوم خرد و خمير
( چره) ي عشقش مرا در سينه ي غمپرور است

 

با ( كلاشينكوف) لبخندش، دلم غربال شد
زخم ( ميكاروف) ديدارش مرا در پيكر است

 

گر به پا خيزد، چو ( لونا) مي نمايد قتل عام
گر بخوابد، ( اوبوس) خاموش در يك سنگر است

 

كوفت با ( توپ) تغافل بر در و بام دلم
ضربه ي (پيكا)ي ابرويش عجب درد آورد است؟

 

با تبسم، از لبش ( خمپاره ) ي غم مي پرد
(چلستون) سينه ي من، غرق در خاكستر است

 

در نشست ( عقد و حل) هم عقده ي دل وا نشد
سازش و آتش بسي شد، صلح چيز ديگر است

 

برق چشمان نگارم مثل ( بي پنجاه و دو)
مي كند بمبارد، فرمانش به دست دلبر است

 

حل نشد جنجال دل در جرگه هاي خيمه يي
دلبرم، خود راهگير و غاصب و خود داور است

 

مثل ( ناتو) خانه ي دل را تلاشي مي كند
(آيساف) ناز او، بي باك و خيلي خودسر است

 

تيز راني در چنين سالنگ هستي مشكل است
از فشار بار منت، موتر دل پنچر است

 

ذكر تشبيهات بالا، نيست شوخي و مزاح
طرح نو در شاعري و طنز بر دانشور است

|+|
نوشته شده توسط نشاط در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 و ساعت 12:46
هشتم ماه گاو جنگي 
هشتم ماه گاو جنگي

هفته ها انتظار هوتاهي
صبح تا شام، كار هوتاهي

در و ديوار مي شود رنگين
تاكه جشني تيار هوتاهي

هفت ثور، مي شود لگد كوبي
و به هشت، افتخار هوتاهي

افسران جهادي و كدري
خوراك دي، دي، آر هوتاهي

اردوي نو بلوغ و كم مورال
نا منظم قطار هوتاهي

سر قوماندان مطمئن به نظام
در زرهپوش سوار هوتاهي

بهر تبريك جشن بي ناني
سوي شان رهسپار هوتاهي

باز گردد به موضع شاخص
روبرو استوار هوتاهي

همصداي شليك توپ خودي
فتنه يي آشكار هوتاهي

مي شود انفجار و تق و توقي
جشن ثور، خنده دار هوتاهي

ميزبانان و هر چه مهمانان
هك و پك بي قرار هوتاهي

وزراي نجيب جنگ و پوليس
مرد واري فرار هوتاهي

صحنه خالي شد از تماشاچي
كي فراري مهار هوتاهي؟

بيني ما بريده شد از بيخ
چه كسي شرمسار هوتاهي؟

شد نشستي براي استيضاح
كلمكل بي شمار هوتاهي

يك وزير در دل وكيلداني
مثل بمب انفجار هوتاهي

لقبش را دهد به منتقدان
طعنه هايي نثار هوتاهي

عاقبت هيچ كس نشد محكوم
وكلا، بي وقار هوتاهي

آبرويي كه ريخت، پس نايد
گر تروريست شكار هوتاهي

شرح اين ماجرا است طنز آميز
خامه يي اختيار هوتاهي

بيشتر نيست جاي انگولك
قصه دنباله دار هوتاهي
|+|
نوشته شده توسط نشاط در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 و ساعت 12:41
محبت و دشنام 
محبت و دشنام

ديموكراسي جلوه لب بام مي دهد
گويي كه هر چه زود به ما كام مي دهد

ميناي اين عجوزه پر از خون توده ها است
مملو ز باده نيست اگر جام مي دهد

در كمپني كراسي غربي مجوي كام
عفريت عصر بوسه به پيغام مي دهد

اهريمني كه طالب خونخوار آفريد
اشرار را حواله به اسلام مي دهد

(خونريز مزخرف) است ولي امر كور عمر
دلخواه اوست هرچه كه انجام مي دهد

در پاسخ محبت ( كرزي) ز روي كبر
(كرنيل مزخرف) است كه دشنام مي دهد

( كرزي) ز روي الفت قومي به نام صلح
بر طالبان ( ميانه رو) انعام مي دهد

بازي موش و گربه ي جورج بوش و طالبان
ما را خبر ز فتنه ي ايام مي دهد
|+|
نوشته شده توسط نشاط در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 و ساعت 13:16
دپلوماسي 
دپلوماسي

وعده هاي مفت، تطميع سياسي بوده است
چوركراسي، حاصل ديموكراسي بوده است

ناي و دَمبك مي زند مارگير بهر صيد ما
منتر اهل سياست، دپلوماسي بوده است

هر كجا مفكوره يي ديديم، كاپي مي كنيم
گر غلط شد، جرم پندار قياسي بوده است

تخت خواب مارگيران را سليمان هم نداشت
بالش ما سنگ و فرش ما پلاسي بوده است

زورمندان را كباب مرغ و ماهي مي رسد
لايق ما چاي تلخ و نان باسي بوده است

هر كه داد از ملت و ملت تراشي مي زند
مليت خواهيش منظور سياسي بوده است

در شكست او، شكست قامت مردم بود
خوب دانستم، عدالت همچو شاسي بوده است
|+|
نوشته شده توسط نشاط در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 و ساعت 13:13
Funclip.blogfa.com